تبليغاتX
بتکده

در شهر بوی ریا پیچیده،بر ارتفاع گلدسته های حقارت باج خواهی، کسی بانگ بر نمی آورد به داد خواهی، مقربان در صف بی انتهای سهم خواهی، مطرودان در حسرت مردی از تبار داد خواهی، نفرین بر حوض دروغین شهر بی آبی، حوضی که ندارد حتی یک ماهی،در شهر بوی ریا پیچیده!!!!

مقدمه ای که در سطور بالا خواندید شاید گوشه ای از احساس من درباره مطلبی که می خواهم بنویسم باشد واین مقدمه نویسی ها بر می گردد به دوران تحصیل که حتماً باید انشایی که می نوشتی با یک مقدمه شروع می شد. 

امروز بعدالظهر مشغول به کار عبث و بیهوده همیشگی ام بودم که یکی از همکاران گفت بیرون تظاهرات شده خوشحال شدم گفتم شاید دیگ غیرت این مردم بجوش آمده باشد و حرکتی از خود نشان داده اند،بعد از چند لحظه تعدادی از همکاران که برای تماشا یا بهتر بگم برای پی بردن از چند و چون ماجرابه بیرون از محل کار رفته بودند با قیافه های متعجب برگشتند ودر جواب من که پرسیدم چه خبر بود گفتند چند تایی بسیجی برای گرفتن حق مسلم شون که همان دستیافتن به انرژی هسته ای است تظاهرات کردند، با خود گفتم آیا آزادی حق مسلم ما محسوب نمی شود.و تصمیم گرفتم که انتظار را درک کنم و به انتظار یک درفش کاویانی بمانم، درفش کاویانی حقانیت به نظمی می دهد که از آمیختن خردهای مردمان، پیدایش یابدهر نظمی جز این، حکومت بیداد است و ملت حق دارد بر ضد آن انقلاب کند.ما امروزه ،نه تنها با بازپس گیری حقهای بنیادی خود کار داریم ، بلکه با بازپس گیری،نمادهای این حقهای غضب شده نیز کار داریم . درفش کاویان ، درفش ایستادگی در برابر حکومتها و شاهان، و سرپیچی ملت از حکومتها و شاهان و خدایان بوده است.این داستان و این درفش کاویانی یادی از گذشته افسانه ای نیست،این درفش ، نماد مشروطیت هر قدرتی ست .

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در دوشنبه 17 بهمن1384 و ساعت 21:17 |

بگذار اين سالهای حرام بگذرد

       در قبايل عرب همواره جنگ بود، اما مکه « زمين حرام » بود و چهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم، ماه حرام است؛ يعنی که در آن جنگ حرام است. دو قبيله که با هم می‌جنگيدند، هنگاميکه وارد ماه حرام می‌شدند، جنگ را موقتاْ تعطيل می‌کردند. اما برای آنکه اعلام کنند « در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت»، سنت بود که بر قبه خيمه فرمانده قبيله، پرچم سرخی را برمی‌افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم همه بدانند که : « جنگ پايان نيافته است ».

       آنها که به کربلا می‌روند، (ظاهراْ) می‌بينند که جنگ با پيروزی يزيد پايان گرفته و بر صحنه جنگَ آرامش مرگ سايه افکنده است.

       اما می‌بينند که بر قبه آرامگاه امام حسين (ع)، پرچم سرخی در اهتزاز است.

         بگذار اين « سالهای حرام » بگذرد

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در یکشنبه 16 بهمن1384 و ساعت 18:57 |
اگر به تمامی آدميان و فرشتگان سخن گويم.... و از عشق بی بهره باشم طبل ميان تهی و سخن پر هياهوی بيش نيستيم اگر از کرامت غيب دانی و پيش گويی بر خوردار باشم و همه اسرار جهان را در يابم و قلمرو دانش را تمام مسخره کنم و در ايمان چنان راسخ و نيرومند باشم که کوهها را به رفتار آورم و از عشق بی بهره باشم کسی نيستم. اگر همه دارايی خويش به مستمندان بخشم و جسم خويش را به آتش بسپارم و از عشق بی بهره باشم مرا هيچ سود نخواهد بخشيد.عشق بردبار و مهربان است عشق از حسد برکنار است عشق لاف خودستايی نمی زند عشق اطوار ناپسند ندارد عشق به اندک چيزی در خشم نمی آيد و انديشه شر نمی کند و از بي عدالتی خشنود نيست اما با حقيقت و راستی شاد و خرم است همه چيز را تحمل می کند همه چيز را باور می کند و به همه چيز اميدوار است و هيچگاه از پای نمی افتد اما پيشگويها همه شکست می خورند و زبان ها همه قطع می شوند و دانش ها در غبار زبان پنهان می شوند و دانش ما جزيی است و نبوت ما جزيی است و آنچه جزيی است روی در فنا دارد انچه می ماند ايمان و اميد و عشق است و از اين هر سه عشق را بر ترين مقام است.

 

صوفیان عشق را علاج همه درد ها و کیمیای وجود تعریف کرده اند. عشق فقر را به ثروت تبدیل می کند، گدا را به شاهزاده، جنگ را به صلح، جهل را به دانش و جهنم را به بهشت مبدل می سازد.

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در یکشنبه 16 بهمن1384 و ساعت 16:53 |

دیروز بعدالظهر در محل کار من بحثی از طرف یکی از همکاران مطرح شد، که در بین شما آقایون که اینجا هستید چنانچه ایران درگیر جنگ دوباره ای بشه کدومتون حاضرید به جبهه برید، من در جوابش گفتم اگر جنگی رخ بدهد من اولین نفری هستم که داوطلب می شوم و آنوقت بود که چه جوابهایی که نشنیدم ..... از گفته های آنها این جور می شد استنباط کرد تو بچه خلف یک سیستم آخوندی هستی یا اینکه ستیزه جویی شایدهم توی دلشون می گفتن طرف جو گرفته داره شعار میده واز این حرفها.... 

ماحصل این بحثها برای من تبدیل به یک سئوال شد؟ که هر کدام از ما که شناسنامه ایرانی داریم وبه این آب و خاک از ته دل عشق میورزیم در شرایط هایی این چنین چه عکس العملی باید از خود نشان دهیم ، و تصمیم گرفتم امروز داستانهایی از اقوام و پدران این مرز بوم در وبلاگم بنویسم شاید بتونم رفتار خودم که بچه خلف سیستم آخوندی شناخته شدم رو توجیه کنم!

آريو برزن اسوه شهيد ايراني بود که با ۳۰۰ تن سرباز تا آخرين قطره خون جلوي لشکر سکندر ايستاد اما درد بديست که مردم ما نام او را به نسيان سپردند 

درود

((بدان اي سکندر پس از مرگ من          پس از ريزش آخرين برگ من

تواني گشايي در پارس را                   نهي بر سرت افسر پارس را

به تخت جم و کاخ شاهنشهان               قدم چون نهي با دگر همرهان

مبادا شوي غره از   خويشتن              که ايران بسي پرورد همچو من))

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در چهارشنبه 12 بهمن1384 و ساعت 9:45 |
 
آزادي بيان در ايران حکم اين قضيه را دارد
بين يك آمريكايي و شورويايي درباره «آزادي» گفت‌وگويي رخ مي‌دهد. آمريكايي مي‌گويد آنقدر «آزادي» در كشور من وجود دارد كه من مي‌توانم جلوي كاخ سفيد بروم و تظاهرات اعتراضي بكنم و شعار «مرگ بر آمريكا» بدهم و كسي هم مزاحمم نشود و دردسري هم برايم بوجود نيايد.

در مقابل شورويايي نيز گفته بود در كشور من نيز آنقدر «آزادي» وجود دارد كه من مي‌توانم جلوي سفارت آمريكا در مسكو بروم و تظاهرات اعتراض آميز بكنم و شعار «مرگ بر آمريكا» بدهم و كسي هم مزاحمم نشود و دردسري هم برايم بوجود نيايد!

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در چهارشنبه 12 بهمن1384 و ساعت 9:11 |

هوا سرد شده .دستای تو سرده می گويی از گرمای عشقه .با هم می خنديم .وقتی می خوابم پاهايم را جمع می کنم بالش می آيد در کنج زاويه ی زانو هايم می خوابد.می گويی:شانس نداری و بالش هم نشده ای .چشم هات را خمار می کنی و می گويی من بالش تو باشم؟راستش انتخاب بين نوازش کردن و نوازش شدن برايم سخت است  فعلا کمی از هر دو را ترجيه می دهم....

هر روز صبح چشم ها يم را باز می کنم کسی نيست که بهش بگويم صبح به خير کسی نيست که به خاطرش مو هايم را شانه کنم .به خاطر خودم می نشينم پشت ميز و سعی می کنم از پشت حصار ها به فضای بی حصار دست دراز کنم .اينترنت برايم مثل سيگار اول صبح است ـ سيگاری های با سليقه می دونند من چی می گم.ـ برايم نوشته ای کی ببينمت ؟ به خودم می گويم: امروز چه روز محشريه٫احتمالن می بينمش.فکر کردن بهت تحمل حصار ها را آسان تر می کند .می خواهم قوی تر باشم و اين روز های دشوار را تا روز های آرامش تاب بياورم.

از کسايی که برايم نظرشون را می نويسند ممنون .هر روز کلی وقت من به وبلاگ خوانی می گذره .لذت بخش ترين ساعات روز.کم کم به کنار صفحه وبلاگ هايی را که می خوانم اضافه خواهم کرد .اگر به کسی لينک نداده ام به معنی اين نيست که ..... اصلن از اين وراجی ها و توضيحات خوشم نمياد.

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در شنبه 8 بهمن1384 و ساعت 10:43 |

سلام

 

وبلاگ بازی هم بساطی ها ، شاید به نوعی یه جور علافی مدرن باشه. البته من رویکردم این طوری نیست ولی در کل وبلاگ ها که نگاه می کنم نویسنده می نویسه که وبلاگش خالی نمونه بعد هم هی میره این وبلاگ اون وبلاگ که به من سر بزنید و تبادل لینک کنیم و مطلبت رو خوندم خیلی جالب بود و از این کارها. بعد هم ملت می یان وبلاگ یارو رو می بینن و بدون این که هیچ مقدمه ای میرن بخش نظرات همین هایی که بالا گفتم رو برای طرف می نویسن. بیشتر شبیه خاله بازی شده ... تو عالم وبلاگ شاید هیچ خواننده ای وجود نداشته باشد اونهایی هم که نظر می دن فقط برای تبلیغ وبلاگشونه.

... این قصه سر دراز دارد.

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در شنبه 8 بهمن1384 و ساعت 10:38 |
ای يار من ای يار من گلواژه اشعار من
مست من و خمار من زيبای بی انکار من
امشب سرم در پای تو قلبم پر از رويای تو
ای کاش باشد جای تو در فرصت ديدار من
دردم همه درمان توئی عشقم همه جانان توئی
عهدم توئی پيمان توئی ای محرم اسرار من
نوری منور می کنی عالم پر از زر می کنی
زيبای ديگر می کنی با نور خود افکار من
امشب پر از خوابی مگر هم مست و بی تابی مگر
جاری تر از آبی مگر در د يد ه بيدار من
اين آسمان و اين زمين يک عالم عشق آفرين
وردی چنان سحری چنين هر گز نباشد کار من
ای فاتح چشمان تر سلطان قلب پر شرر
اينگونه شد رسمت مگر؟ انکار تو اصرار من
می خواهمت از جان جان خواهی برو خواهی بمان
باشم نگارت جاودان خود چاره کن آزار من
+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در سه شنبه 4 بهمن1384 و ساعت 10:32 |
حکومتهای استبدادی(طاغوت) حکومتهايی هستند که بر اساس حکومت اقليت بر اکثريت بنا شده اند. اين حکومتها معمولا با توسل به زور و فريب مردم سعی در حفظ نظام استبدادی خود دارند و در مقابل اعتراضات اقليت ها و حتی اکثريت ها هيچ انعطافی نشان نمی دهند، مگر اينکه وضعيت بسيار وخيم شود.

«لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ »-جزء 3 سوره البقرة آيه 256.

در بهمن سال ۱۳۵۷ پدران و مادران ما جان خود را به خطر انداختند و قیام کردند، تا زندگی و رفاه بيشتری برای خود و فرزندانشان در آينده درست کنند و مراسم دینی خود را با آزادی بیشتر بتوانند انجام دهند و رهبران مهربان و هم کیش داشته باشند. ولی نتيجه اين انقلاب چيزی جز عقب ماندگی، بدبين شدن مردم نسبت به دين و آخوندها، قطع رابطه با کشورهای پيشرفته و عقب ماندگی بيشتر و انواع تحريمها نبود. کشور ما که از لحاظ منابع نفتی، آبهای شيرين و رودخانه و مرزهای بسيار، استراتژی منطقه ای و ... دارای اهميت فراوانی است، با هجوم لاشخوران و رانت خوران تبديل به فقيرترين کشور خاورميانه شده است. برای ساخت يک نيروگاه هسته ای در بوشهر که قرارداد ساخت آن با آلمان بود، روسها سالهاست که پول ما را جهت تکميل آن دريافت می کنند.وامروز که نمیدانم کاملاٌ به اتمام رسیده یا نه این همه ماجرا و حرف حدیث پیش می آید که در نهایت دعوا به لحاف ملا ختم می شود.
+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در سه شنبه 4 بهمن1384 و ساعت 9:14 |
 

نارسیس فرد زیبا رخی بود.  وی شیفتگان زیادی داشت حتی یکی از زنهایی که شیفتیه او بود از عشق او مرد.

نارسیس هر روز به کنار برکه (چشمه)می رفت وتصویر خود را درون آن می دید و لذت می برد. والهه ی عشق زمانی که خواست جان او را بگیرد او را در همان چشمه قرق کرد. و از محل مرگ او یک گل سرخ روئید.

شنیـــدم که چــون عمــر قفس سرآیــــد

شب مــــــرگ از آشیـــانش بــرآیــــــد

فــــراهم کنـــــد هیزم و نغمه خـــوانـــد

دم واپسیـــن نغمه اش خـــوشتر آیـــــــد

بـــه منقار مادینــــه منقــــار سایــــــــــد

بدان سان که از سودنش اخگـر آیــــــــد

پر و بال بر هم زند ســوی هیــــــــــزم

کـــز اخگـــر یکی شعله آذر آیـــــــــــد

بسوزد پروبال و تـــن در آتــــــــــــــش

کــه بـــر جای یک مشت خــاکستر آیــد

ز خاکسترش بیضـــه گـــردد نمــــــودار

وزان بیضــه اش قفس دیگـــــــر آیـــــد

تـــو افسانه خـــوان این حکایت ولیــکـن

مـــــرا قصــه مــــرگ وی بــــاور آیـد

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت 9:42 |
دریغ است ایران که ویران شود