تبليغاتX
بتکده

سه سال پیش در چنین روزی یعنی پنجم دی ماه ترانه سکوت مردم شهر تاریخی بم را بخواب برد، وتقدیر الهی با زلزله‌ای که پیام آور نیستی بود بر سر مردمان مهربان و زحمتکش این شهر آوار شد،ده ها هزار تن از هم ميهنان بمي ما از خواب ناز بامدادن آدينه ای به خواب جاودان شتافتند. ارگ بم، آن يادگار هزاران ساله همانند هزاران خانه کهن و نو ويران شد. ژرفای فاجعه روز به روز بيشتر پديدار شد.

از دست دادن هزاران هم ميهن و گوشه ای از تاريخ کهن اما تنها واقعيت بم در سه سالی که گذشت نبود. واقعيت آن هايي که جان سالم اما خسته به در بردند نيز هست، واقعيت تدارک زندگي شايسته برای آن ها، واقعيت داغداری آن ها، واقعيت بي خانماني آن ها، واقعيت آوارهای به جا مانده، واقعيت شهر و روستا های ويرانه و اقتصاد و سازمان اجتماعي از هم گسيخته و واقعيت سرمای جانسوز کناره کوير و کودکانی که دیگر گرمای پر مهر و دل افروز پدر و مادر را ندارند هست....

چشمگيرتر از هر واقعيتي ديگر همبستگي بي چشمداشت مردم بود. همان هايي که از سوی نظريه پردازان ما در دستگاه هاي حکومتي و روزنامه های دولتي بي تفاوت ناميده مي شدند. يک بار ديگر ديديم مردم همديگر را رها نکرده اند، بلکه در بازی های بي پايان دسيسه هايي که نيروی مردم را به بيراهه مي برد شرکت نمي کردند و بي تفاوت نام مي گرفتند. جوشش همبستگي ميان مردم يگانه اميد آينده ايرانيان و سازنده ارگ و بم در میان غبارها به دیده فراموشی سپرده شد، خطر آن است که غبار آوارها جوجه ققنوسي را که از ميان خاکستر سر برمي آورد از ديده هايمان پنهان می‌‌کند.

آن جوشش غرورانگيز همبستگي مردمي در وجدان يک يک ما، در گروهبندی های ما، در رابطه های کشوری و جهاني ما و در گفتمان اجتماعي ما چگونه بازتاب پیدا کرد؟ شايد چيزهای نوی زاده می‌شد، شايد زبان گفتگوی ديگری از ما می‌خواست، شايد به خود می‌گفتيم با داغداران به گونه ای ديگر بايستي سخن گفت، شايد به نتيجه رسيديم که بسيار از دست داده ايم، مرگ بس است. زندگي بسازيم.

ولی اتفاقی که افتاد که من صلاحیت اظهار نظر درباره آن را ندارم چیز دیگری بود ، هموطنانی که دست یاری بسوی مردم بم دراز کرده بودند با دیدن بی مهری‌های ارگان ‌ها و سازمانهای متولی بازسازی بم کم کم پا پس کشیدند ، و بم را به حال خود رها کردند سعیدی کیا وزیر مسکن قول داده بود تا شهریور سال 85 کار بازسازی بم به پایان برسد، وقتی که از دوستانی که به بم سفر کرده بودند پرسیدم از بم چه خبر کارها تمام شده، به سرانجام رسیده! جواب شنیدم نه چندان اتفاق چشمگیری در بم رخ نداده ،با خودم گفتم شاید من منظور اقای سعیدی کیا رو درست متوجه نشدم و اون شهریوری که از آن اسم برد شهریور 85 نبود و بعد از این هم کلی شهریور در راه داریم، خلاصه اینکه بازهم بم را به فصل انگور حواله دادند، امیدوارم این دولت مهرورز و خدمتگذار در شهریور سال دیگه نمره قبولی رو بگیره هر چند با عنایت به این که نمیتواند از تک ماده استفاده کند و حق استفاده از تک ماده رو برای جبران ویرانی های" انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست" استفاده کرده است کار سخت و دشواری رو در پیش دارد

در نهایت برای هموطنانم در بم مظلوم و غریب مانده آرزوی سلامت و بهروزی دارم وباز هم میگویم" تا شقایق هست زندگی باید کرد"

 

 

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در سه شنبه 5 دی1385 و ساعت 9:36 |
دریغ است ایران که ویران شود