تبليغاتX
بتکده

باز هم میلرزد دلم دستم ولی لحظه دیدار نزدیک نیست بازهم  دلم غم دارد امشب ، دوباره ذهن  و روح معلول و مالیخولیایی من دست درگریبان دلتنگی شده دلتگی که نمی‌دانم معلول کدامیک از ناکامیهای زندگیم است، واین تله تئاتر n قسمتی که با پشتوانه هنرمند بزرگ و نویسنده‌ای توانا به نام خداوند با دردی ازلی و ابدی سناریو خود را در صحنه زندگی من به اجرا گذاشته و علاقمندان می‌توانند از این نمایش در پرده کوتاهی به نام زندگی در همه جا و در هر زمان پیرامون خودلذت ببرند. 

 

« من پری کوچک غمگينی را می شناسم که در کنار اقيانوس آرام مسکن دارد. پری کوچک من شبها با هر کسی که از او خوشحالتر است می خوابد و هر روز صبح غمگينتر از ديروز از خواب بيدار می شود. »

 

چندی پیش دوست عزیزی یک کتاب به من هدیه کرد ، کتابی با عنوان «روی ماه خداوند را ببوس» داستان خودکشی یک استاد دانشگاه ، استاد فیزیکی که عاشق شده بود یا به نظر من به یک یاس فلسفی رسیده بود. رسیدن به حس پوچی بیهودگی و تفکرات نیهیلیستی، البته این نظر من بود وشاید با نظر نویسنده یا دیگرانی که این کتاب رو خواندن بسیار متفاوت باشه اما مسئله اصلی نظر من درمورد دکتر پارسا شخصیت داستان نیست ، موضوع کتابی بود که دکتر پارسا قصد نوشتن اون رو داشت او میخواست با استفاده از روابط ریاضی و فیزیک نظری روابط بین انسانها و احساساتشون رو تعریف کنه در واقع برای روابط انسانی و احساسات بین انسانها یک رابطه ریاضی برقرار کند، اون لحظه ای که به این مطلب برخوردم تا حدودی برام نا ملموس بود و با خودم گفتم چطور میشه خوشحالی و احساس رضایت رو با توجه به نسبی بودن و  بعضاً مجازی بودنش در یک رابطه ریاضی تعریف کرد،ولی الان که از شدت خشم فروخورده در خودم خشمی که با اشک پاک نمیشود خشمی که نمی‌شکند ،چون شیشه‌ای و شکننده نیست از جنس پلی اورتان تقویت شده است گویی، خشمی که رو در روی خدا و زمین و زمان قرار گرفته ، خشمی خشک و آتشزا ست....شاید بشود...!

 

نکته در اينجاست که ما را فروخت، گوهری دهر ودهان را سپوخت

 

این خشم با بغض سرگشته و حیرانی هم آوا شده و مرا آنچنان در خود فروکرده که گویی حامله شده‌ام ، قدم نورسیده مبارک ، مبارک باشد دختر است یا پسر برای انتخاب اسمش با چه کسی مشورت کنم ، به که بگویم که حامله شدم آیا فرزند من مشروع است یا نامشروع  ؟ نامش را انتقام می‌گذارم چرا که انتقام شیرین است و طعم گس یا شاید ترش و شور این فرزند ناخلف را که نه با احساس خوشایند عشق و همخوابگی بلکه با رنگ بی منطق خاکستری و  احساس درد نفرین متولد شده را فراموش کرد.

دوش در مجلس شب صحبت گيسوی تو بود، حرف تيغ و تبر و گردن و بازوی تو بود

برای خشم و درد و نفرین و انتقام نتونستم فرمولی پیدا کنم ، ولی برای خوشحالی و احساس رضایت شاید توانسته باشم با دانسته‌های کمم از ریاضی که از ریاضی یک دوران دانشگاه برگرفته شده و با اعتراف به اینکه به سختی این درس رو پاس کردم  رابطه‌ای برقرار کنم؛

ميزان دقيق خوشحالی هر شخص - که برای انسانهای گرسنه تعريف نشده است - طبق تعريف عبارت است از مجموع جبری خوشحالی طبيعی و مصنوعی در لحظهء مشخصی از زمان، که در آن :

 (خوشحالی انسانهای دور يک ميز)∑

----------------------------------------  = خوشحالی طبيعی(*)

  ²(تعداد آدمهای دور ميز - ۱)

خوشحالی مصنوعی را می توان در سطح آزمايشگاهی با خريدن يک عطر خوش‌بو و رفتن به یک کافی شاپ و در سطح جهانی با مصرف نوشابه های الکلی و داروهای شادی آور توليد نمود. اگر چه عموما ميزان خوشحالی مصنوعی در مقايسه با خوشحالی طبيعی قابل چشمپوشی است از آن می توان به عنوان جايگزين در صورت فقدان هر گونه خوشحالی طبيعی و يا تقويت خوشحالیهای ضعيف طبيعی استفاده کرد.

از اشتباهات معمولی که انسانها برای بهينه سازی ميزان خوشحالی خود مرتکب می شوند می توان به دو مورد ولگردی و خودگردی اشاره کرد.ميزان خوشحالی شخص ولگرد به علت ايجاد ارتباطات بيش از حد و زياد شدن اطرافيانش به سمت صفر ميل می کند.در مقابل اشخاص خودگرد با هيچ کس ارتباط برقرار نمی کنند و بنابراين ميزان خوشحالی خود را با صفر کردن مخرج به بی نهايت می رسانند. بديهی است ميزان خوشحالی شخص خودگرد بر اساس حالت درونی وی در لحظه بين مثبت و منفی بی نهايت نوسان می کند. بدين ترتيب شخص ولگرد هميشه بی تفاوت است و خودگرد يا بی نهايت خوشحال است و يا بی نهايت افسرده.

بر اساس نتیجه گیری غیر علمی من جمع جبری خوشحالی کل انسانهای زندهء روی زمين در هر لحظه برابر صفر مطلق می باشد.

 

تمرین برای جلسه آینده

برای رابطه زیر یک رابطه ریاضی نوشته و آن را با هر منطقی که دوست دارید توجیه کنید، در حل مسئله می‌توانید مسئله را حل شده فرض کنید و از حل آن صرف نظر کنید.

مسئله:خسرو سقف ماشينش را کنار زد و شيرين را کنارش نشاند و در جوار اقيانوس آرام به سمت جنوب سرازير شد. فرهاد که از پشت هر دو را تماشا می کرد کمی تنش لرزيد. همان شب فرهاد در خواب ديد که شيرين در آغوش خُسرو خوابيده است.

دو سال گذشت.

شيرين در آغوش خسرو خوابيد و در خواب فرهاد را ديد و او را در آغوش کشيد.

دو سال گذشت.

فرهاد از خواب پريد و شيرين را درآغوشش ديد. حالا هيچ کس نمی دانست که او در خواب خسرو است و شيرين را ربوده است يا او هنوز خواب است و شيرين در آغوش خسرو آرميده است.

 

 

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در سه شنبه 12 تیر1386 و ساعت 14:45 |
دریغ است ایران که ویران شود