تبليغاتX
بتکده

دفعه‌ی اولی که پیرمرد مُرد،
هنوز خیلی جوان بود
دفعه‌ی آخری که پیرمرد مُرد
هنوز خیلی جوان بود...
پیرمرد نمرده است! پیر مرد هنوز خیلی جوان است. 

چند وقتی بود این طرفا نیومده بودم و با این اعتقاد که«اگر حرفی برای گفتن ندارید،چیزی هم ننویسید» .

و حرفی برای گفتن نداشتم، در واقع دست در گریبان روزمرگی های زندگی داشتم،اما امروز ..... باز هم ......؛ این قصه تکراری شده نمینویسم خلاصه میکنم با خودم گفتم کدام احمقی گفته برای باور بودن کسی باید باشه باید؟

اینجوری شد که بعد از مدتها دوباره سر و کلم پیدا شد.

مترسک مصنوعی،
حتی برای مزارع خشک هم
نقش یک مترسک واقعی را بازی می کند.
مترسک مصنوعی،
از وقتی مزرعه خشک شده،
کمتر به نقشش دل می بندد.

این چند وقته گذشته انقدر ساکت شده بودم که باورم شده بود که هرگز سخنی نگفته ام، امروز سعی کردم که سکوت رو بشکنم نمیدونم تا کی؟ تاکجا؟ ولی سعی خودم رو میکنم،شاید تا رفتن ، تابینهایت تقسیم بر دو، تا شمردن تمامی گوسفندهای قبل از خواب.....

 «مواظب باشید»زیاد به خضعبلات من توجه نکنید!!!!

 

گرگ ها هم وقتی خیلی تنها می شوند مثل خر ها آواز می خوانند.
حتی ماه هم وقتی تنها می شود به آواز گرگ خر گوش می دهد.
حتی آسمان هم وقتی تنها می شود به زمزمه های ماه گوش می دهد.
 و گرگ خر سرودهای دوران بچگی خود را بلند تر می خواند.

+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در دوشنبه 23 مهر1386 و ساعت 16:18 |
دریغ است ایران که ویران شود