تنهایی یعنی شنیدن صداهایی که کسی نمی شنوه
تنهایی از نوع بی کسی اش خیلی سخته
انگار که همه رفته باشن و تو رو جا گذاشته باشن
اکنون شبی ديگر است ...از هجمه تنهایی پرم و از انحنای زمان به خويش می نگرم ..... ساليانی پيش بود ماه رمضان ... روزی را به خاطر می آورم ...گويی دیروز بود ... وتو را به خود وانهادم ....چه خوب يادم مانده ...طول پيکر بی ريخت زمان را .وای که امروزهنوزسرپایم.... دهه هايی را پشت سر نهادم ..که کودکی ام را بلعيدند ..وای که حزن است اين نه که شادمانی .. اما تنفس ادامه دارد بسان زندکی وقتی که نمی دانی ريه هايت تحمل اينهمه اکسيژن شادمان را خواهند داشت ...!
به ياد می آورم شبانه هايی را که به دامان شب سپرده بوديم ...و خرسند به حال می انديشيديم و ...وای چه بر سرمان آمد .... چراغها يکی يکی کم سو شدند ...شمع ها ديگر هر گز اشک نريختند ...و خط نقره ای ما را به دو نيم قسمت کرد ... می دانم اکنون تو نيز سردرگریبان بلندی اين شبی ..... ! ايستگاه همه مان روزی از زندگی جدا خواهد شد ... اما ...اما ....هنگامه ی آن می توانم به صدايی خفه تر از هر زمان فرياد کنم ...چونان که عصب هايم تار به تار بگسلند ..... وای وای می دانيد امشب شب من است .... سرحالم امشب .......!
سرحالم امشب اگر از حال ما جویا شویدحال همه ما خوب است ،ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادی بی سبب می گویند....

