تبليغاتX
بتکده - شهر گناه
امروز هم از شهر گناه
شهر هميشه سياه و سفيد و سرخ
بايد بگذرم
 
از کنار گربه سياه زشتی که صدای گنجشک در می آورد،رد شدم
صدای گربه ها پاک شده از ذهنم،بس که گنجشکهای پشمالو ديده ام
 
 
بر سر هر خيابان٬ فخر فروشان جلوه ای ديگر دارند.گيراترند
قلبم را سخت ميکنند. سادگی می فروشند و انتقام می گيرند
دندانهايم می خارند
 
 
حواريونم را گم کرده ام
ازدلالان محبت می جويم شان و اخطار می کنم که شنل ضد محبت به تن دارم
لبخندی محو می شود. کاش رويين تن بودم
چند روزيست پيرمرد کارتون خوابی را که عادت نداشت زير سقف بخوابد، نديده ام
چند روزيست پيرمرد......................
 
می دانستی، ماهيها با چشمان باز می ميرند!
+ نوشته شده توسط امیر همایون پاکبین در پنجشنبه 4 خرداد1385 و ساعت 10:30 |
دریغ است ایران که ویران شود